چهارشنبه سی ام آبان 1386
در صورت تمایل در این پست نظر بدهید.
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
تاثیرات وضو در بدن و انرژی درمانی
تاثیرات وضو در بدن و انرژی درمانی
چنانچه عمل وضو در ساعات خاص انجام شود، علاوه بر تاثیرات ناشناخته، می تواند بر روی اندامهای مربوط به آن ساعت اثر گذارد. به عنوان مثال بین ساعات 3 تا 5 عصر بیشترین تأثیر بر روی کانال مثانه است، در نتیجه بر روی کلیه ها تأثیر مثبت دارد.
همچنین برای تقویت حافظه می توان بین ساعات 7 تا 9 عصر وضو گرفت. هر بار که فرد وضو میگیرد، تغییرات جالبی در وضعیت انرژی ایجاد می شود، ولی برای بروز این تأثیرات در جسم، عمل وضو باید برای مدتی ادامه یابد.
به طور متوسط یک دوره 21 روزه پیشنهاد می شود، هر چند که ممکن است بسیار زودتراز این مدت نیز نتیجه محسوس باشد. در برخی موارد، بیمار در صورت بهبودی اندک بیماری لا علاج خود، می تواند تا ماهها و حتی سالها وضو گرفتن را دنبال کند. اگر بیماری از آرتروز پیشرفته در رنج باشد و دریابد که با وضو گرفتن در ساعات 3 تا 5 عصر بیماری وی حداقل تسکین می یابد، با کمال میل راضی است تا پایان عمر در آن ساعت خاص وضو بگیرد.
به خاطر داشته باشید که این روش قادر است حتی بیماریهای لاعلاج را نیز درمان و بهبود ببخشد.
در وضو تمام کانالها باز می شود. باز شدن تمامی کانالها باعث چیده شدن چاکراها با آرایش خاصی می شود. این آرایش می تواند بهترین شرایط انرژیکی بدن باشد. تجدید وضو باعث ماندگاری این شرایط می شود.
پس از نیت برای انجام وضو،هاله انرژی به شدت بزرگ و درخشان می شود به طوریکه مردمان عادی نیز این درخشندگی و نور را حس می کنند.
خواص آب وتاثیر ان در انرژی بدن
به هنگام خواب آلودگی توصیه می شود دستها و صورت با آب شسته شوند. این عمل باعث برداشته شدن انباشتگی صورت و چشمها شده، چاکراهای چشمها را نیز متعادل می کند. در نتیجه بر روی سوی چشم و سلامتی آن تأثیر می گذارد.
به طور کلی آب به هر کجای بدن که برسد، شفا دهنده است، زیرا تجمع و انباشتگی انرژی را به سهولت بر طرف میکند. برای این کار هم از آب سرد و هم از آب گرم استفاده می شود که هر کدام مورد مصرف خاصی دارند.
به عنوان مثال اگر فردی دچار ضعف عمومی شده و سطح کلی انرژی بدنش نقصان یافته، توصیه می شود آب ولرم بنوشد. این عمل پس از مدتی باعث بالا رفتن سطح انرژی و سرحال شدن وی می گردد.
یکی از مواردی که اثر آب را به خوبی روشن می کند، گلودردهای شایع فصل تابستان است.این گلودردها اغلب با سرماخوردگی همراه نیستند یعنی فرد سرما نخورده ولی گلویش درد می کند. علت این امر به مصرف بیش از حد آب خنک در تابستان برمیگردد.
آب سرد دارای انرژی بسیار کمی بوده و پس از نوشیده شدن، انرژی مسیری که طی می کند را به خود جذب می کند. این عمل در بلند مدت باعث نقصان انرژیکی در اعضایی مانند حلق و گلو می شود وبه گلودرد بدون هیچ علتی منتهی می شود، برعکس نوشیدن آب ولرم کمک می کند تا مبادله انرژیکی میان آب واعضای بدن به خوبی انجام پذیرد.
یکی از بهترین توصیه ها هنگام حمام رفتن، استفاده متناوب از آب سرد و آب گرم است. با آب سرد بدن از انرژیهای معیوب خود تخلیه می شود. آب گرم به کل بدن انرژی می دهد و آب سرد بعدی، دوباره تمام بدن را از انرژیهای معیوب باقیمانده تخلیه می کند.
این چرخه اگر پنج یا شش بار ادامه پیدا کند، باعث تعادل و توازن در بدن گردیده و تأثیر شفابخشی دارد. زیاده روی در این عمل، نه تنها باعث نقصان انرژیکی نمی شود بلکه تعادل بیشتری نیز در بدن ایجاد می کند.
عمل وضوگرفتن ونماز خواندن پس از آن، به تنهایی یک چرخه کامل درمانی است.
«وضو تمیز و آماده کرده، نماز پر می کند».
بسیاری از بیماریها حاصل تجمع و انباشتگی انرژی است، وضو این تجمع را برطرف می کند، لذا وضو به تنهایی می تواند به عنوان یک شیوه درمانی قلمداد شود.
تمامی عملکرد وضو وطب سوزنی بر روی جریان سیال انرژی در کانالها استوار است. کانالهایی که از قرنها پیش شناخته شده اند وعکسبرداریهای جدید نیز صحت آنها را تأیید نموده است.
برای تسهیل روند درمان بیمار می توانید لیوان آبی را به کمک جارو کردن (sweeping) کاملاً تمیز کرده، آن را از انرژی تمیز و شفا بخش خود پر نمایید، آنگاه این لیوان حاوی آب انرژی دار را به بیمار بدهید. این عمل در برخی از بیماریها نظیر مشکلات گوارشی تأثیر شگرفی دارد.
در این عمل بهتر است از آب سرد کمک گرفته شود زیرا آب سرد عموماً خالی از انرژی بوده و می تواند حجم بیشتری انرژی از شما دریافت کند. ممکن است انرژیهای محیطی پاکیزه نباشد، به ویژه در مکانهای پرجمعیت اکثراً نقصان انرژی وجود دارد.
آب جاذب انرژی حیاتی است. هرچه آب سردتر باشد، خالیتر بوده و بر طبق قانونی شبیه قانون اسمزی، انرژی از تراکم بالاتر به تراکم پایینتر جریان می یابد.
نمونه دیگر استفاده از آب، به هنگام تب کردن است. یکی از بارزتری اعمال در هنگام تب، انجام عمل پاشویه است، یعنی پاهای فرد بیمار با آب سرد شسته می شود. ای عمل بر کاهش تب تأثیر زیادی دارد.
به هنگام تب، چاکراهای کف پا مسدود شده و چاکراهای پایینی بدن بخصوص چاکراهای قاعده ای خالی می ماند. تب واکنش طبیعی در برابر این نقصان انرژی است. معمولاً به هنگام نقصان انرژیکی یک چاکرا، اندازه آن هم کاهش می یابد. به هنگام تب، چاکرای قاعده ای کوچک نمی شود بلکه بزرگ مانده و کاملاً هم از انرژی تهی گشته است در نتیجه فشار زیادی به بدن وارد می شود.
فعالیت این چاکرا به هنگام تب، نه تنها کمتر نشده، بلکه بیشتر هم می شود، اما دیگر آبی وجود ندارد. تصور کنید که به جای آب با طراوت، گاز خشک و داغی در این لوله ها پمپ شود.
آب سرد به عنوان یک گیرنده انرژی، انباشتگی ایجاد شده در مسیر چاکراهای کف پا و کانالهای آن را به خود جذب کرده، باعث باز شدن این مسیر می گردد. این عمل را یک انرژی درمانگر با پاکسازی کامل نواحی مربوطه می تواند انجام دهد.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
قربان شما فری بی غم
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
عشقولانه های فری بی غم
در من انگار کسی در پی انکار من است
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم
شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
شنبه بیست و ششم آبان 1386
دستگیری سه دانشجو در جریان اعتراض به محکومیت سه دانشجوی دیگر






دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی روز ۸ آبان در اعتراض به محکومیت سنگین سه دانشجوی امیرکبیر و افزایش فشارها به دانشجویان و اساتید در دانشگاههای کشور، دست به تحصن زدند.۳ دانشجوی دستگیرشده در این تحصن هنوز آزاد نشدهاند.
شرح وقایع در ادامه مطلب:
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
رئیس دانشگاه در خدمت بسیجیان!!

عکس : تجمع دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی
ادوارنیوز : صبح امروز و پس از چند روز تبلیغات گسترده تجمع سازماندهی شده ی بسیج دانشجویی دانشگاه علامه در محل ساختمان مرکزی این دانشگاه واقع در دهکده ی المپیک برگزار شد.
اتوبوسهای دولتی از صبح مشغول انتقال دانشجویان بسیجی از نقاط مختلف شهر به محل این تجمع بودند اما علیرغم تبلیغات وسیع و امکانات در نظر گرفته شده این تجمع تنها با حضور حدود 150 تن که آنها هم همه بسیجی بودند برگزار شد. این در حالیست که در تجمع اعتراضی دانشجویان علامه که هفته ی گذشته در دانشکده ی ادبیات و بدون هیچگونه امکانات و تبلیغات صورت گرفت حداقل سه برابر این جمعیت حاضر بودند.
حجت الاسلام صدرالدین شریعتی رییس دانشگاه علامه که عملکردش مورد انتقاد شدید دانشجویان است در جمع بسیجیان حاضر شد و طی سخنانی مسبب همه ی مشکلات کشور را لیبرالها و ملی گراها دانست. او گفت "امروز شیطان به همراه مزدوران بیگانه مشغول فتنه علیه اسلام و انقلاب و نظام است". وی همچنین خطاب به دانشجویان بسیجی گفت:"به عنوان رییس دانشگاه به شما قول می دهم که اجازه نمی دهم مزدوران بیگانه در این دانشگاه فتنه کنند دانشگاه را برای مخالفین نظام نا امن خواهم کرد" این جمله رییس دانشگاه با بانگ تکبیر اعضای بسیج دانشجویی مواجه شد. یکی از اعضای بسیج نیز طی سخنانی دانشجویان معترض پلی تکنیک را "مشتی مسلمان زاده ی شناسنامه ی و بی غیرت" لقب داد.پلاکاردهایی با مضمون تقاضا برای انقلاب فرهنگی در دست اعضای بسیج دیده می شد.
در خواست دانشجویان منتقد برای در اختیار گرفتن تریبون و برگزاری تریبون آزاد با مخالفت شدید برگزار کنندگان این برنامه مواجه شد این در حالیست که اعلام آمادگی دانشجویان برای مناظره با بسیج هنوز پاسخ مثبتی از سوی این نهاد و مدیریت دانشگاه نیافته است.
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
مقدمه

پس از اعتصابها و اعتراضهاي جانانة معلمان سراسرِ كشور سردمداران نظام ولائي به صدا درآمدند و هر يك با زباني از «منزلت و كرامت» معلم سخن گفتند، گفتند كه معلم كاري پيامبرگونه ميكند و همه موظفند به آنان احترام بگذارند و سپاسگوي آنها باشند اما كسي نگفت با منزلت و كرامت هيچ شكمي سير نميشود و يكي از هزاران مشكل معلمان حل نميگردد. مگر شما نبوديد كه در روزهايي كه هنوز مزة ثروتهاي كلان را نچشيده و به قدرت مطلق نرسيده بوديد فرياد ميزديد «من لامعاشَ له لا معادَ له» كسي كه معاش ندارد معاد ندارد، پس امروز اين همه وعدة دروغ و فريب و نيرنگ براي چيست؟ و چرا همة وعدههايي را كه پيش از رسيدنِ به قدرت داده بوديد فراموش كرديد و تا آنجا رفتيد كه با زندان و باطوم و شكنجه كرامت معلم را پاس!! داشتيد. من بعنوان يك معلم سالخوردة دانشگاه وظيفة خود ميدانم مشتتان را باز كنم و بگويم شما در دروغگويي و لافزني سرآمد دروغگويانِ بزرگ تاريخ هستيد و اين دو بيت را تقديمتان نمايم.
اي شـمـايـان مـدعـي بـر مـهـر و داد اي به ظاهر « احمد » و باطن « قباد »
اي شــمـا قــدرت بـدســتـانِ زمـان وايـتـــان و وايـتـــان و وايـتـــان
* * *
درونِ ساختمان امور بازنشستگان دانشگاه تهران در جستجوي فيش حقوقِ ارديبهشتماه 1386 بودم و خواه و ناخواه به حقوقِ ساير همكاران اعم از استاد و كارمند نظر افكندم. اكثريت قريب باتفاقِ دريافتي همكارانِ بازنشسته زير خط فقرِ اعلام شده از سوي حاكميت بود (400 هزار تومان). پس از ترك ساختمانِ امور بازنشستگان به خيابانِ 16 آذر همانجا كه هر گوشة آن خاطرهاي را در ذهنم تداعي ميكند وارد شدم. چند بار نظري به فيش حقوقم انداختم (2363482 ريال حقوق و با عائلهمندي جمعاً 2861146 ريال پس از كسر بيمه 2785639 ريال) احساس كردم با حقوق ماهيانه دويست و هفتاد و هشت هزار تومان مانند بسياري از همكارانم و ديگر معلمان و كارگران و... چقدر فقيرم و در كشوري با اين ثروتهاي عظيم چند ميليون خانواده مانند خانوادة من زير خط فقر زندگي ميكنند، خسته و نگران، انتهاي خيابان 16 آذر روبهروي درب ورودي دبيرخانه دانشگاه، كنار پيادهرو به نردههاي دانشگاهي كه از سوي مردم سنگر آزادي نام گرفت تكيه دادم تا بغضِ در گلومانده را فرو دهم، ناگهان در كنار درب وروديِ دبيرخانه پارچهاي را ديدم كه روي آن با امضاء روابط عمومي دانشگاهِ تهران نوشته بود.
انتخاب حضرت آيتالله عميد زنجاني رياست محترم دانشگاه تهران را بعنوان استاد ممتاز دانشگاه تبريك ميگوييم. اشك پردهاي شد پيشِ چشمانم و فيلمهايي را روي پرده ديدم از سه دهه قبل تا امروز، ديدم هفته همبستگي بين استاد و دانشجو (7 تا 13 آبان 57) را كه در پايان با حملة نيروهاي انتظامي شاه از همين محل به دانشآموزاني كه عازم دانشگاه بودند جمعي از دانشجويان و دانشآموزان را كشتند و مجروح كردند.
ديدم وقتي در همين محل مانع ورود استادان به باشگاه دانشگاه شدند و حادثة توهين به چند استاد پيش آمد از فرداي آن روز تحصن 25 روزه استادان در دبيرخانه دانشگاه، طبقة پنجم كه امروز شيخ عميد زنجاني در دفتر رياست آن نشسته است آغاز شد (29 آذر تا 23 ديماه 57)
ديدم وقتي يك هفته پس از تغيير نظام، شوراي مديريت دانشگاهِ تهران اعلام بازگشايي دانشگاه را نمود استادان و دانشجويان با چه شور و شوقي به كلاسها رفتند و دانشگاه تبديل به مركز كسب دانش و رويش گلهاي اميد براي آزادي ايران شد تا آنجا كه نام سنگر آزادي برخود گرفت و خاك آن سجدهگاه نمازگزاران جمعه به امامت آيتالله طالقاني شد.
ديدم و شنيدم، گفتگوي انحصارطلبان در شوراي انقلاب و دولت موقت پس از تشكيل شوراهاي هماهنگي در دانشگاه را كه ميگفتند دانشگاهها ساز ديگري ميزنند و حاضر به اطاعت كوركورانه از اوامر قدرت بدستانِ انحصارطلب نيستند پس بايد با اين پديده مبارزه كرد و از همان هنگام زمزمه انقلاب فرهنگي و در حقيقت كودتاي فرهنگي براي بستن دانشگاهها به بهانه اسلامي كردن آغاز شد.
ديدم و شنيدم هجوم مزدبگيران حكومت را به دانشگاه در همين محل و فريادها را كه «استاد وابسته اخراج بايد گردد» و «اراذل و اوباش در لباسِ دانشجويي از دانشگاه اخراج بايد گردند» و «دانشگاه اسلامي تأسيس بايد گردد» و در اين ميان صداي «زهرا خانم»ها را كه نداسته آلت دستِ كساني شده بودند كه وجود دانشگاه غيروابسته خاري در چشمان آنها بود.
با پشت دستها پردة اشك را از جلوي چشمانم پاك كردم و چند لحظه به ساختمان دبيرخانه دانشگاه و خيابان 16 آذر نظر افكندم و نگاهي به فيش حقوقم كه هنوز در دستم بود. پس از گذشت 30 سال از آن وقايع اشك دگربار پردهاي شد پيش چشمانم، امّا پردهاي ديگر؛
به ياد آوردم پس از بستن دانشگاهها به روي استاد و دانشجو عدهاي از دانشجويان و استادان وابسته به نظام كه آبشخوار فكريشان افرادي نظير آيت (دبير سياسي حزب جمهوري اسلامي) بودند با نام انجمنهاي اسلامي (تحكيم وحدت) به جان دانشگاهها و دانشگاهيان افتادند و هر كه را خواستند از دانشگاهها «حذف» و به جاي آنها عوامِل خود را «جذب» كردند و بيش از ده سال سنگر آزادي را به سنگري براي سركوبي و دفاع از نظام ولائي تبديل نمودند امّا چه غافل كه خاكستر جانها و انديشههايي كه دشمنان آزادي با سوزاندن دهها هزار دانشجو و استاد بوجود آوردند خاكستر ققنوس آزادي و عدالت شد تا روزي ققنوسي ديگر از اين خاكستر برخيزد و هستي آنها را به باد دهد و چنين شد.
به ياد آوردم وقتي اولين نسيم بيداري وزيد و كمكم خاكستر به كناري رفت چگونه آتش نهفته شعله كشيد و در يك شب گرم تابستاني (18 تير 1378) ميرفت تا دودمان ظالمان را بسوزاند امّا رژيم با دستپاچگي و به ميدان آوردنِ تمام نيروهاي علني و مخفي خود اعم از لباس شخصيها نيروهاي انتظامي و امنيتي و گروههاي معتقد به نظام اعم از اصلاحطلبان درون و برون حكومت و ديگر نيروهاي ملتزم به قانون اساسي ،همانهايي كه ميپندارند از شكم قانون اساسي و نظام ولائي ميتوان آزادي و عدالت بيرون كشيد، با سركوب و كشتار و در كنار آن نصيحت، توانست آتش را موقتاً خاموش كند. اما ديديم و شاهد بوديم آتش طغيان دانشجويان به ديگر اقشار جامعه از جمله معلمان و كارگران و زنان گسترش يافت. دانشجويان با مأيوس شدن از حكومت و اصلاحاتيها و ديگر مدعيان دگرانديشي بيتوجه به آنها تا آنجا پيش رفتند كه عكسهاي احمدينژاد را در حضور او به آتش كشيدند تا نشان دهند آتش خشم دانشجو چقدر شعلهور و سوزاننده است.
اينجاست كه زمزمه كودتاي فرهنگي دوم وارد مرحله ديگري شد. و نظام تصميم قطعي به انجام اين كار گرفت، اگر بيست و هشت سالِ قبل در اوايل ارديبهشت ماه (ارديبهشت 59) جمعي از عوامل نظام با نام حزبالهي به همين محل كه من فيلم گذشته را ميبينم حمله كردند، اين روزها اين عوامل با نام دانشجويان بسيجي به دانشگاه پليتكنيك يورش ميبرند و شعار انقلاب فرهنگي دوم سر ميدهند. غافل كه تفاوت امروز با آن روز تفاوت از زمين تا آسمان است، اگر دانشجويان و استادانِ آن روز را به بهانههاي گونهگون از جمله اسلامي كردن دانشگاهها توانستيد به خيال خود سركوب كنيد امروز با دانشجويان و استاداني طرف هستيد كه از فيلترهاي متعدد نظام ولائي عبور كردهاند و به دانشگاه راه يافتهاند، اينها اگر بگفته شما اراذل و اوباشند، در دامانِ خودتان تربيت شدهاند. صحنه آنقدر دردناك است كه بار ديگر مجبور ميشوم پردهاي از اشك را كه پيش چشمانم نشسته پاك كنم. بغض گلويم را ميفشارد. من بعنوان يك استاد سالخورده و بازنشسته ولي در حقيقت اخراجي از دانشگاه، بايد شاهدِ چه صحنههايي باشم. اگر 28 سال قبل استادان و دانشجويان را با مارك عواملِ بيگانه به زندان و شكنجهگاه و ميدانِ اعدام فرستادند و خانهنشين و فراري به اقصي نقاط جهان نمودند امروز با چه انگيزهاي عدهاي بسيجي خود پرورش داده را به دانشگاه اميركبير مي فرستند تا مقدمهاي باشد بر كودتاي فرهنگي دوم؟ با چه انگيزهاي با لوگوي جعلي به مقدسات توهين ميكنند حتي از كاريكاتورسازي براي رهبرشان هم دريغ نميكنند تا دانشجو را متهم كنند و در خيال خود زمينهسازي براي كودتاي فرهنگي دوم نمايند. مطمئن باشيد با اين حركات زشت و ديوانهوار نميتوانيد صداي انتقاد دانشجويان را خاموش و اين سنگرهاي آزادي را تخريب كنيد. راستي در ذهنِ شما چه ميگذرد و انگيزهتان از اين كارهاي مسخره چيست؟ ميخواهيد آزموده را بار ديگر بيازماييد؟ كمي فكر كنيد نتيجه بستن دانشگاهها، كشتار وحشيانه دهه شصت و نسلكشي سال 67 در زندانها كه عمده قربانيان آن دانشگاهيان بودند، قتلهاي زنجيرهاي، ترور دگرانديشان، حملة سال 78 به دانشگاهها و كشتار و زنداني كردن دانشجويان چه مشكلي از مشكلاتِ عديدة «نظام ولائي» را حل كرد كه امروز ميخواهيد با تغيير صحنه بار ديگر آن نمايشها را تكرار كنيد؟
اي شما صاحبان قدرت، نگاهي به تاريخ بياندازيد و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالينها، هيتلرها، صدامها عبرت بگيريد ــ اگرچه نخواهيد گرفت، ــ مطمئن باشيد اين فرمانِ تاريخ و قانونمندي حاكم بر اين جهان است كه «الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم» (جهان با كفر باقي ميماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسيد. من دگربار فرياد ميكنم اگر نه يك بار ده بار هم كودتاي فرهنگي با نام انقلاب فرهنگي بكنيد باز دانشگاهها «سنگر آزادي» باقي خواهند ماند.
از پشت نردهها به دانشگاه و ساختمان دبيرخانة دانشگاه تهران نظر افكندم خسته بودم. امّا چارهاي نبود بايد با تني دردآلود از خيابان 16 آذر به ميدان انقلاب ميرفتم.
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386
مکان: یک بیت. زمان: یک غروب پائیزی. بازیگران: مرد جوان و مرد پیر
مرد جوان وارد می شود، مرد پیر از جای خود بلند می شود. مرد جوان دراز می کشد و پای او را می بوسد، بعد در حال نشسته دست او را می بوسد و بعد روی صندلی کنارش می نشیند...
مرد پیر: چه خبر از سفری که رفتید؟
مرد جوان: سفر بسیار موفقی بود، رفتیم در یک سالن بزرگ، رئیس دانشگاه آنها یک صهیونیست بود، به ما گفت دیکتاتور کوچک، ما هم ساکت ایستادیم، ملت هم شروع کردند به خندیدن به ما، آی خندیدیم.
مردپیر و مرد جوان با هم می خندند، مرد پیر: وای! چقدر خنده دار، پس حسابی خندیدید؟
مرد جوان: بله، بعد رفتیم یک سری ملاقات دبیرکل سازمان ملل، برگشت به ما گفت اگر غنی سازی را متوقف نکنید اینها شما را بمباران می کنند، آقا! اینقدر خنده ام گرفت، اینقدر خندیدیم!
مردپیر، در حال خنده شدید: جدا گفت بمباران؟ وای چقدر خنده دار! هر دو با هم می خندند!
مرد جوان: بله، تازه وقتی رسیدیم اینجا، صبح که شد عبدالله زنگ زد که اگر شما غنی سازی را متوقف نکنید، آمریکایی ها حمله می کنند، حالا من از بس خنده ام گرفته نمی توانم جوابش را بدهم. گفتم گوشی...
مردپیر با خنده: جدا می گی؟ عبدالله؟ گفت حمله؟ وای! چقدر خنده دار! هر دو با هم می خندند.
مرد جوان: بعد هم که پوتین آمد،( اسم پوتین که می آید جفت شان به خنده می افتند) اسمش پوتینه! چقدر خنده دار!
مردپیر: من وقتی دیدمش داشتم از خنده می مردم، به من گفت، اگر شما غنی سازی را متوقف نکنید آمریکا حمله می کند و از ما هیچ کاری ساخته نیست... حالا من می خوام نخندم مگه می شه... پاش رو که گذاشت بیرون من دلم رو گرفتم و زدم زیر خنده، حالا نخند کی بخند
مرد جوان: باز شما که خبر داشتی و می خندیدی! من که خبر هم نداشتم، به بچه ها گفتم هر وقت پوتین اومد بیرون به من خبر بدین، زنگ زدن که اومد بیرون، گوشی از دستم افتاد، اینقدر خندیدم، اینقدر خندیدم، تا این الهام اومد تو
مردپیر: الهام؟ وای! چقدر خنده داره؟ دو تایی با هم می خندند...
مرد جوان: خانومش نوشته بود لاریجانی بهترین کاری که می تونست بکنه استعفا بود، حالا من رو بگین، علی آقا جلوم وایستاده، منم زیر زیر دارم مقاله فاطی خانوم رو می خونم و دارم از خنده می میرم، دو تایی با هم می خندند... وای، مردم از خنده...
مرد جوان: بعد از اون لاوروف اومد پیش من، گفت عربستان سعودی یک طرح جدید کنسرسیوم داره، گفتم چی؟ گفت، کنسرسیوم، گفتم: کنسر... چندم؟ گفت سی ام؟ حالا منو می گین دارم از خنده می میرم
مردپیر از خنده روی زمین افتاده است، گفت کنسرسیوم؟ می فهمی کنسر سی ام. دو تایی با هم می خندند...
مرد جوان: گفتم کنسرسیومش رو بخورم.... می خندد
مردپیر در حال خنده: چی بخوری؟ می خندد
مرد جوان: کنسرسیوم؟ می خندد، بهش گفتم: کیلو چنده؟ مترجم گفت، ترجمه کنم؟ گفتم آره، داشت ترجمه می کرد و من فقط نگاه می کردم که لاوروف نمی فهمید، من داشتم از خنده می ترکیدم...
مردپیر: چی شد؟ اونم خنده اش گرفت؟ و خودش می خندد، وای لاوروف... کیلو چنده؟ می خندد
مرد جوان: نخندید، گفتم حالا اگر قبول نکنیم، چی می شه، گفت، قطعنامه صادر می کنن... آقا، گفت قطعنامه، من دیدم جلوی خودم رو از خنده نمی تونم بگیرم....
مردپیراز خنده روی زمین ولو شده است: محمود! خدا خفه ات نکنه، تو گوله نمکی! دارم از خنده می میرم، اون وقت اون چی گفت؟
مرد جوان: گفت، قطعنامه صادر می کنند و یک ماه دیگه، حمله... می خندد... حمله.... می کنند...
مردپیر در حال خنده شدید: حمله چی؟ نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد، تو رو خدا بقیه اش رو بگو، چقدر خنده داره...
مرد جوان: این روسی ها نقشه شون رو هم دزدیده بودند، دیدم 2500 نقطه رو علامت گذاشته، داشت از ترس می مرد، حالا من نگاه به نقشه می کنم و دارم از خنده منفجر می شم...
مردپیر می خندد: حالا چرا 2500 نقطه، می گفتی می کردن 3000 نقطه که سر راست می شد، وای! چقدر خنده داره، سه هزار نقطه، با چی می خوان بزنن، با تفنگ بادی؟
مرد جوان: تفنگ بادی؟ وای! مردم مردم مردم از خنده، اشک از چشمانش جاری است و دارد می خندد، گفتم... می خندد... گفتم 2500 نقطه بزنن چی می شه؟ گفت، همه کشورتون از بین می ره، همه جا. داشتم از خنده می مردم، گفتم: خدا رو هم می تونن بزنن؟ و می خندد...
مردپیر جلوی خنده خودش را نمی تواند بگیرد: می خندد، می خواستی بگی اصلا ما 2500 نقطه، وای! مردم از خنده! ما اصلا 2500 نقطه نداریم که بزنن، وای مردم از خنده... دو تایی روی هم می افتند... تو چطوری می تونی جلوی خنده خودت رو بگیری؟
مرد جوان: من.... می خندد... نمی تونم... بهش گفتم، اگر تمام کشور از بین بره چی می شه؟ خیره شد به من، نمی فهمید من چی می گم، دیگه نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم، حالا من دارم از خنده می میرم یارو عصبانی شد...
مردپیر: تو رو خدا بگو عصبانی شد چی کار کرد؟ خیلی خندیدی؟
مرد جوان: من می پیچیدم به خودم، یارو گفت، تمام مراکز هسته ای رو می زنن، خنده ام گرفت...
مردپیر: ما که مراکز هسته ای نداریم، وای! خنده داره! چی رو می زنن، قاه قاه می خندد...
مرد جوان: گفتم لاوروف تو که می دونی ما چیزی نداریم، چی رو می زنن؟ گفت: تمام اون منطقه می زنن یه عده از ایرانی ها رو می کشند، قاه قاه خندیدم، گفتم: خب، بکشن، دوباره بچه دار می شیم... فکر کردی تموم می شه
مردپیر می خندد: ولی خوب فکری کردی، فکر کن، چقدر خنده داره، اونها می آن 2500 نقطه رو می زنن که انرژی هسته ای ما رو از بین ببرن، در حالی که ما اصلا انرژی هسته ای نداریم، وای! چقدر اونها احمق اند، چقدر می خندیم، بعد به جاش بیست هزار نفر می میرن، بعد ملت بچه دار می شن.... می خندد... هی اون ها می کشند، هی ما بچه دار می شیم، خیلی خنده داره...
مرد جوان: حالا اینها رو ولش کنید... سفر ارمنستان.... وای! خنده بازار بود....
مردپیر: ارمنستان چرا رفتی؟ لابد خیلی خنده دار بود؟
مرد جوان: نمی خواستم برم، باورتون نمی شه اگر بگم چطوری رفتم از خنده می میرین. خیلی خنده بود.....
مرد پیر: پس بگو که دارم از خنده می میرم...
مرد جوان: من همین طوری داشتم نقشه نگاه می کردم، چشمم افتاد به ارمنستان، یادم افتاد به اینکه ارمنستان و آذربایجان سر کشتار یک و نیم میلیون نفر دعوا دارند، آقا من یه دفعه خنده ام گرفت...
مرد پیر از خنده او می خندد: بعدش چی شد؟
مرد جوان: بعدش فکر کردم دو روزه قول می دم، بعد وقتی اونها حسابی پذیرایی کردن، سر قبر کشته ها نمی رم، جاخالی دادم... عصر داشتیم برمی گشتیم، من داشتم از خنده می مردم...
مرد پیر می خندد: من هرچی فکر کردم شما می خوای چه کنی نفهمیدم، حالا نتیجه اش چی شد؟
مرد جوان: حال شون گرفته شد... با خنده... اولا ارمنی ها فکر می کردن ما کشته مرده اونهاییم، دیدن نه، ما یه کمکی بهشون کردیم و قبل از اینکه رابطه مون با آذربایجان به هم بخوره در رفتیم، آی حال شون گرفته شد.... می خندد
پیر مرد خنده اش گرفته است: تو چطوری این کاررو کردی؟ آذربایجان چی شد؟ با خنده می پرسد: حتما اونها هم ضایع شدند؟
مرد جوان: خنده اش همینه، هم با اونها به هم زدیم، هم با اینها.... وای! دارم از خنده می میرم
مرد پیر: واقعا خنده داره.....
مرد پیر و مرد جوان در حالی که دارند می خندند، نمایش تمام می شود...

