تبليغاتX
اراک سیتی آرزومند آرزوهای نیک شماست **==برای بهره بردن از تمامی مطالب به آرشیو موضوعی بروید اراک سیتی-احمدی نژاد و عکسهای جنجالی +18

پنجشنبه یکم آذر 1386

  4 ابهام درباره سخنان اخير خاتمي:
حديث كذا و سفرهايي براي صادرات...؟!

 

 

حجت الاسلام خاتمی در بخشی از سخنان خود به مناسبت نیمه شعبان با بررسی نظر امام در خصوص جمهوری اسلامی، گفته‌اند «مسئله دیگر اگر بتوانیم ارایه الگو است و نه اینکه داعیه جهانی شدن ]داشته باشیم[، ما روایت داریم که هر پرچمی که که داعیه جهانی شدن داشته باشد، طاغوت است».

 

با توجه به عدم تکذیب مطلب فوق توسط ایشان و نیز تداوم سکوت سوال‌برانگیز موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جدا از درستی یا نادرستی تفکر جناب خاتمی، ابهاماتی در ادعاهای ایشان وجود دارد که انتظار می‌رود نسبت به رفع آنها اقدام شود:

 

1) مشخص نبودن حدیث مورد ادعا:

 

 جناب خاتمی در طول سخنرانی خود از احادیث دیگری نیز نام برده و با ذکر نام معصوم، راوی و سند به بررسی آنها پرداخته‌اند، اما در رابطه با بحث «هر پرچمی که داعیه جهانی شدن داشته باشد، طاغوت است» تنها به ذکر مفهوم حدیث مورد نظر خود پرداخته‌اند. حدیث مورد ادعای ایشان توسط هیچ فردی مطرح نشده است. حتی گروه حجتیه نیز با ذکر حدیثی از امام صادق، که «هر که قیام کند جز بر غم و اندوه ما و شیعان ما بیفزاید کاری از پیش نبرد»، اصل قیام برای تشکیل حکومت حق را زیر سوال می‌برند نه ادعای جهانی شدن را!

 

در این میان هرچند ممکن بود روایت مورد اشاره محمد خاتمی را حدیثی از معصوم(ع) بدانیم که در آن هر پرچمی که در زمان غیبت حضرت حجت(ع)، به نام ایشان و با ادعای «قائم آل محمد(ع)» بودن برافراشته شود را پرچم طاغوت نامیده اند، اما از آنجا که بعید به نظر می رسد ، جناب خاتمی و اصولا هر انسان عاقلی، انقلاب اسلامی را مدعی چنین امری بداند، این احتمال را هم باید کنار گذاشت. 

 

به هر حال، از جناب خاتمی انتظار می‌رود نام معصوم، راوی و منبع خود را به منظور تحقیق محققان اعلام کنند، چراکه اظهارات اینچنینی فقط سبب بدگمانی در خصوص صحت ادعای ایشان می شود.

 

2) کدام سخن امام(ره) مورد نظر است؟

 

جناب خاتمی بارها خود را «پیرو خط امام» نامیده‌اند و مخالفان خود را متهم به تخطی از راه امام و مخالفت با اندیشه‌های ایشان کرده‌اند. جناب خاتمی در طول سخنرانی خود همچون موارد مشابه، هیچ اشاره‌ای به سخنان امام نمی‌کنند. جا دارد ایشان روشن کنند از کدام سخنان امام برداشت کرده‌اند که امام و انقلاب ایران، «داعیه جهانی‌شدن» ندارد.

 

3) تضاد آشکار با سخنان امام(ره):

 

علی‌رغم ادعاهای جناب خاتمی که در سکوت تاسف‌بار موسسه حفظ و آثار اندیشه‌های امام مطرح می شود، رهبر فقيد انقلاب اسلامی «خواستار تحقق اسلام نه در ایران که در هرجا که انسان هست» بوده و صریحا «یکی از اهداف عظیم انقلاب اسلامی» را «حکومت جهانی اسلام» می‌دانستند و از ملت، خواستار تحمل مشکلات این راه بودند. حضرت امام بارها از «صدور انقلاب» نام می‌برند و با تاکید براینکه منظور از «صدور انقلاب»، «لشگرکشی» نیست، از سفرای ایران در کشورهای خارجی می‌خواهند تا با عمل خود «انقلاب را به کشورهائی که در آن هستند صادر کنند».

 

در این خصوص تنها به بخشی از فرمایشات امام راحل (ره) اشاره می‌شود که در تضاد آشکار با سخنان حجت الاسلام خاتمی است:

 

«امید است با کمک و نصرت الهی سایر ملل محروم و تحت سلطه جهانی و به خصوص مسلمانان تحت ستم و مظلوم نیز با الهام‌گیری از مکتب حیات‌بخش اسلام بتوانند خود را از سلطه استعمارگران شرق و غرب نجات داده و در آینده‌ای نزدیک شاهد برقراری «حکومت جهانی» اسلام باشیم». (صحیفه امام، جلد 19 صفحه 166)

 

«لکن ما متکی به خدا هستیم و می‌خواهیم برای خدا کار کنیم، می‌خواهیم اسلام را در ایران متحققش کنیم. نه در ایران در هر جا که انسان هست. باید مسلم باشد. انشاءالله» (همان، جلد 11 صفحه 185)

 

«باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند ... چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار می‌آورد ولی هیچ‌کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای امروز و پایه‌ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و گرسنگی و شهادت را به دنبال خواهد دارد و مردم ما این راه را انتخاب کرده‌اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار می‌کنند» (همان، جلد 21 صفحه 328)

 

«ما می‌خواهیم همه ممالک اسلامی این ویژگی‌ها را داشته باشند و این معنایی که در ایران تحقق پیدا کرده است در همه ممالک اسلامی باشد و این انقلاب صادر بشود به همه ممالک اسلامی و همه مستضعفان جهان در مقابل مستکبران بیایستند». (همان، جلد 13 صفحه 94)

 

«از مسائل مهمی که شماها مثل ماها موظف به آن هستید این است که با علم خودتان در آنجا، با وضعیت سلوکتان با کارمندان، با وضعیت اصل سفارت‌خانه و وضع سفارت‌خانه طوری باشد و طوری بکنیدکه با همین عمل انقلاب شما صادر بشود به آن کشوری که در آن هستید» (همان، دیدار با سفرای ایران، جلد13 صفحه 486)

 

4) تضاد در رفتار و گفتار:

 

جناب خاتمی افکار خود را به امام(ره) و معصومین نسبت می‌دهند و هیچ دلیلی و استدلالي بر ادعای خود نمی‌آورند. از ایشان انتظار می‌رود به این سوال پاسخ دهد که چگونه خود برای صدور ایده‌های شخصی خود به کشورهای مختلف سفر كرده و آنها را جهانی می‌داند اما تفکر انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی را جهانی ندانسته و بنابر حدیثی نامشخص محکوم به شکست می‌داند؟ آراء و اندیشه‌های جناب خاتمی، مشمول حدیث مورد ادعای ایشان، نمی‌شود؟!

 

قبل از اين هم شاهد ادعاي خاتمي مبني بر عدم تمايل حضرت روح الله(س) براي نابودي اسرائيل بوديم. حالا حالاها بايد منتظر اين ادعاهاي بي اساس و تخريب چهره امام (س) توسط خاتمي و عدم تكذيب آن از جانب مسولين باشيم.

نوشته شده توسط حاج محمد (مدیر) در 16:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آذر 1386

خاتمی و خطر استحاله نظام

 

 

 

پیش از آغاز ریاست جمهوری نهم، محمد خاتمی اعلام کرده بود که عطای مناصب سیاسی را به لقایش خواهد بخشید اما با آنکه او هنوز ریاست مرکز گفتگوی تمدنها را کنار نگذاشته بود فعالیت های خود را در قالب بنیاد باران افزایش داد و با سفرهای خارجی و شرکت در همایش های اقتصادی و سیاسی، نشان داد که چندان هم مایل به ترک فعالیت های سیاسی نیست. اما سفر خاتمی به شیراز در تیر ماه 86 تجربه متفاوتی از سنت شکنی های او در فعالیت های سیاسی اش بود. اظهار نظرهای اولیه حاکی از این بود که سفر خاتمی سیاسی نخواهد بود و او تنها دعوتی را که به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) صورت گرفته است اجابت خواهد کرد منتها فرجام این سفر چیزی شبیه به یک سفر استانی یا یک سفر تبلیغاتی برای انتخابات آینده بود. او در سخنرانی خود صراحتا به انتخابات مجلس هشتم اشاره کرد و اظهار داشت که: "ما خواهان حضور همه انديشه ها و سليقه ها در انتخابات هستيم" و در مصاحبه های خود نیز اذعان کرد: "در قبال اظهار محبت مردم احساس مسئولیت می کنم"!

 

فارغ از آنچه توسط رسانه های نزدیک به جریان دوم خرداد از متن و حاشیه سفر به شیراز گزارش شده است مطالب دیگری هم از قول خاتمی شنیده شده که هم چالش برانگیز است و هم یادآور جدال های کهنه ای که پس از سالها بحث فکری و سیاسی همچنان لاینحل باقی مانده اند. گویا او در برنامه سخنرانی خود مخالفان ايراني ليبراليسم را متهم كرده است كه ليبراليسم را نمي‌شناسند و ادعا کرده است که اسلام، ليبراليسم را فقط نقد مي‌كند و جنبه‌هاي مثبتي دارد كه آنها را مي‌پذيرد و با نظام‌هايي كه براساس آن به وجود آمده‌اند، تعامل مي‌كند. شنیدن این سخنان از خاتمی حتی به اندازه سانسور شدن آن از طرف رسانه های طرفدار او تعجب آور نیست چرا که طرفداری از لیبرالیسم و گرایش سیاسی به آن در کشور ما نه تازه گی دارد و نه آنچنان جذابیتی که شنونده را مجذوب و مبهوت خود نماید. این افکار آنقدر ساده انگارانه، سطحی و غیر علمی است که مجالی برای نقد فلسفی هم ندارد و تنها تحلیلی روانشناختی برای اشراف به موقعیت آن کفایت می کند.

 

تاریخ معاصر ما در ارتباط با فرهنگ غرب و در نزاع سنت/مدرنیته و اسلام/مدرنیسم شکل گرفته است. برای اینکه جایگاه مدعیات خاتمی را مورد سنجش قرار بدهیم کافی است نگاهی به این تاریخ بیاندازیم. بدون اینکه بخواهیم به بحث های مفصل، پیچیده و بی حاصلی که در این باب انجام می شود، وارد شویم می توانیم با نگاهی بیرونی سه حالت ساده انگارانه را در برخورد یک فرهنگ مهاجم با یک فرهنگ ایستا و عقب مانده تصور کنیم:

 

اول اینکه فرهنگ مهاجم بدون چون و چرا پذیرفته شود (ملکم خان، طالبوف، تقی زاده) دوم اینکه فرهنگ مهاجم کاملا طرد و نفی می شود (متحجرین) و حالت سوم اینکه؛ معجونی آمیخته از فرهنگ مهاجم و عناصری از فرهنگ پیشین تهیه و دوران جدید بر مبنای این آمیختگی تعریف و بازتولید شود(سیدجمال و اقبال لاهوری). در صدساله اخیر هر سه حالت مذکور وجود داشته و اساساً پیشینه سیاسی ما در دوران معاصر با غربزده ها، متحجرین و "معتقدان به التقاط" شکل گرفته است به طوری که هنوز هم نمی توان با اطمینان از تغییر کردن این صورتبندی سخن گفت.

 

دو جریان نخست پایگاه خود را تا حدود زیادی از دست داده اند و فعلاً از توان تأثیر اجتماعی بالایی برخوردار نیستند اما آنچه که به حاشیه رانده نشده و هنوز چالش اسلام- غرب را زنده نگه داشته، اندیشه هایی است که به طریقی دنبال جمع 2 مقوله اسلام و مدرنیسم هستند. پیشتازترین مدعیان این تفکر در کشور ما امثال سید جمال الدین اسد آبادی و اقبال لاهوری بودند که اعتلای غرب را در لوای عمل به فحوای احکام اسلام می دانستند! آنها فکر می کردند اگر مسلمانان به درستی به وظایفشان عمل کنند به جایی خواهند رسید که غرب رسیده است. در نظر آنان تصویر روشنی از نسبت فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی وجود نداشت و تنها علاقه آنان به هر دو سوی ماجرا نمود بارزی پیدا کرده بود. در بعد سیاسی احزاب و گروههای فراوانی وجود دارند که از این آبشخور فکری نوشیده اند و سرنوشت خود را با این بنیان رقم زده اند. جمعیت سوسیالیستهای مسلمان به رهبری محمد نخشب شاید اولین نمونه تاریخی باشد که به شکلی در پی آشتی اسلام و ارمغانی از غرب بود. بعد ها گروه موسوم به نهضت آزادی -مهندس بازرگان- به مهمترین جریان نوگرایی تبدیل شد که به دنبال پیوند اسلام و لیبرالیسم امریکایی افتاد. سازمان مجاهدین خلق نیز  -که از دل نهضت آزادی زاییده شده بود- به محل تلاقی اسلام و ایدئولوژی مارکسیسم تبدیل شد و غیر از این احزاب عمده، می توان به گروههای کوچک دیگری نیز که مصداق این التقاط سنتی هستند اشاره کرد که البته پرداختن به آنها خارج از این بحث است.

 

خاتمی و جریان دوم خرداد را شاید بتوانیم نزدیک ترین تجسم سیاسی افکار التقاطی و ادامه دهنده راه کسانی بدانیم که سالها پیش در نهضت آزادی سعی داشتند موجبات آشتی سنت/مدرنیته را از راه نزدیکی با لیبرالیسم فراهم کنند.

 

با این حال بارزترین مشخصه ای که می تواند ما را به روانشناسی این التقاط های سنتی رهنمون شود احساس تعلق معتقدان آن به هر دو سوی نزاع است. خود کم بینی یا شیفتگی نسبت به ظواهر زندگی غربی، وقتی در کنار تعلق خاطر به زندگی و فرهنگ سنتی قرار می گیرد موجب "پایبندی نسبی" به چارچوب های دین اسلام و دم زدن دائم از تازگی های دنیای غرب می شود؛ بدون اینکه اندیشه ای مبتنی بر مبانی فکری به صورتی مستدل آن را حمایت و پشتیبانی نماید. این تمایل شیزوفرنیک به خلط و پیوند در میان آنهایی که با سفر به غرب تحت تاثیر آداب زندگی و منش رفتاری غربیان قرار گرفته اند با وضوح بیشتری قابل مشاهده است. در نتیجه نمی توان برای این التقاط هیچ پایه فلسفی ای تراشید، یعنی نه می توان آن را نشأت گرفته ازمبنای افکار جدید غربی دانست و نه اینکه آن را بر شالوده اندیشه های اسلامی استوار کرد. مبنای این التقاط صرفاً یک واکنش روانی است و تنها عاملی که می تواند فقر تئوریک آن را پوشش دهد سعی در نمایش ظواهر جذاب و تاکید دائم برعالم گیر شدن این اندیشه ها است.

 

محمد خاتمی هم مدتی را با سمت ریاست مرکز اسلامی هامبورگ در آلمان گذرانده و به راحتی می توان فهمید که او مبنای فکری و شخصیتی خود را در چه دوره ای به دست آورده است. از سخنان او هویداست که به مکاتب فلسفی غرب علاقه زیادی دارد و ممکن است حتی خود را متفکر و صاحب نظر در این باره تصور کرده باشد. اما نوع سخنان متناقض نما و پر از تضاد او بر هر متعاطی فلسفه هم آشکار می کند که این سخنان تنها اثرات تلاقی حس عاطفی به ظواهر غربی و تعلق خاطر به فرهنگ اسلامی است. شاید اشاره به این نکته که نمایانگر عمق واقعی افکار خاتمی است خالی از لطف نباشد:

 

محمود سریع القلم از اساتید علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی دیداری با وی داشته و در یادداشت های روزانه خود جمله کوتاهی را هم درباره این دیدار نوشته بود. وي این یادداشت را اینطور برای دانشجویانش خواند: "خاتمی همه فلاسفه را می شناسد، از هر کدام به اندازه یک پارا گراف". بعید به نظر می رسد که عبارتی به این کوتاهی بتواند به کلیدی ترین جنبه شخصیتی خاتمی و موج فکری ای که با ریاست جمهوری او فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار داد اشاره کند. تفکرات خاتمی حاصل نوعی روانپریشی روشنفکرانه بود که هیچ مبنای سالم و قابل اشاره ای نداشت و ملغمه ای بود از بهم ریختگی و تنازع عقده هایی که پس از یک دوره فضای بسته سیاسی و خصوصاً محرومیت امثال خاتمی از پست های حساس فوران کرد. این آشفتگی به زودی هم به اثبات بی پایگی خود رسید و به همان سرعتی که ظهور کرده بود، فرونشست اما چون در دوره خود به شدت فضای روشنفکری و ژورنالیستی را تحت تاثیر قرار داده و از حمایت بعضی شخصیتها و کانونهای قدرت برخوردار شده بود دوباره به دنبال مجالی برای ظهور و خودنمایی است و همان شعارها و تفکرات سابق را برای حرکت دوباره خود انتخاب کرده است.

 

اگر خاتمی بخواهد دوباره به مناصب سیاسی بیاندیشد یا خود را به عنوان پدرخوانده جریان اصلاح طلبی جا بیاندازد تا به انتخاب شدن هم مسلکان خود کمک نماید، اولین باری نخواهد بود که در سیکل ترک مسئولیت و تمایل دوباره به آن قرار می گیرد. خاتمی اولین نماینده مردم اردکان و میبد در مجلس شورای اسلامی بوده است و از سال 1360 به فرمان رهبر جمهوری اسلامی سرپرستی موسسه کیهان را بر عهده گرفته تا اینکه در کابینه میرحسین موسوی به وزارت فرهنگ انتخاب شده و این پست را در کابینه هاشمی رفسنجانی نیز تکرار کرده است. خاتمی اولین بار در زمانی که مسئولیت وزارت ارشاد را بر عهده داشت افکار لیبرال- مذهبی خود را صراحتاً مطرح کرد. این همان زمانی بود که تز تهاجم فرهنگی تبدیل به بحث روز و موضوع اکثر محافل فکری و فرهنگی شده بود اما چون خاتمی تاب پذیرش واقعیت را نداشت و به هیچ رو نمی توانست به چیزی فراتر از آنچه دلمشغولی های شخصی اش را تشکیل می داد بیاندیشد در سال 1371 به استعفا پناه برد و وقتی رئیس وقت کتابخانه ملی، داوطلبانه از ریاست کنار کشید به ریاست این نهاد فرهنگی منصوب شد.

 

آنچه خاتمی مطرح می کرد و آنچه وزارتخانه او به خصوص در حوزه های کتاب و سینما پیگیری می کرد از همان زمان توسط اندیشمندان متعهدی چون سید مرتضی آوینی در بوته نقد قرار گرفت اما هیچ گاه دیده یا شنیده نشد که او به سوالات و ابهاماتی که با سخنرانی ها و شعارهایش می آفریند پاسخی داده باشد. انزاوی خاتمی از صحنه سیاست زمان زیادی طول نکشید و او در انتخابات هفتم ریاست جمهوری به گردونه رقابت وارد شد و با شعارهایی که منادی اباحه گری و آزادی بود، برای مردمی که تقریباً هیچ چیز از محتوای این شعارها سر در نمی آوردند، جذابیت های کاذبی ایجاد نمود که منجر به انتخابش شد و او توانست هشت سال تمام را بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند.

 

اکنون و در فاصله دو سال از آغاز ریاست جمهور جدید، خاتمی در حالی بر میزان فعالیت های سیاسی اش می افزاید که چهره ای متفاوت با قبل دارد. تا پیش از این شاید بخشی از طرفداران او در این خیال بودند که آنچه مسلک لیبرال و ظاهر اسلامی خاتمی دنبال می کند واقعاً منتهی به موضع آشتی اسلام و غرب خواهد شد اما این تصورات -اگرهم وجود می داشت- پیش از انتشار فیلم یا تصاویری بود که خاتمی را در حال دست دادن با چند زن ایتالیایی یا نشستن با وضعیتی ناشایست در کنار یک خبرنگار زن نشان می داد. این اتفاقات موج تازه ای به راه انداخت که چهره خاتمی را برای طرفداران متعهد او دگرگون کرد. شخصیتها و نهادهای نزدیک به خاتمی ابتدا در پی توجیه برآمدند و او را از هر اشتباهی مبرا دانستند اما وقتی خود خاتمی فضا را در حال تنگ شدن دید اشتباه بزرگ تری مرتکب شد و اتفاقات مزبور را تکذیب نمود! این رفتار ناشیانه و ناهماهنگ، چهره او را علاوه بر یک روحانی بی مبالات به سیاستمداری دروغگو هم تبدیل کرد.

 

تا پیش از این اتفاق، بسیاری از منتقدین، سخنان و شعارهای خاتمی را بهانه ای می دانستند که اگر به دست عوام بیافتد و به گفتمان غالب توده ها مبدل شود نتیجه ای جز فراموش شدن الزامات اسلامی و کمرنگ شدن پایبندی های اخلاقی اجتماع به دنبال نخواهد داشت، اما وقتی خود خاتمی نشان داد که در زندگی شخصی و خصوصی اش هم ارزشی برای این احکام قائل نیست ماجرا رنگ دیگری یافت؛ رنگی که نشان می داد او دانسته یا نادانسته ابایی از محو احکام اسلام ندارد و اگر طرح افکارش در حد اتفاقی چون پوشیدن لباس نو برای کودکان یا خارج شدن از عادات گذشته و در آمدن به سبک تازه ای از زندگی است، اما عملی شدن خواسته هایش درست در جهت اسلام زدایی از اجتماع خواهد بود و همه اینها در حالی است که خاتمی شخصیتی روحانی دارد و ملبس به لباس تبلیغ دین است.

 

جلال آل احمد در کتاب غربزدگی اش، آدم غربزده را در هر صورت موجودی هرهری مذهب و بی اعتقاد می داند. او معتقد است که روشنفکر نان به نرخ روز خور است و اینکه همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد دیگر بود و نبود پل هیچ است. و حالا آیا نمی توان خاتمی را که قسمت عمده ای از محبوبیت اش را مدیون سیادت و تلبس اش به لباس روحانیت است، مصداق عینی این جملات دانست؟

 

تند روی های خاتمی در برداشت های شخصی و شبهه آمیز از اسلام و تبلیغ دائمی آنها با استفاده از تریبون های سیاسی مشکلی بوده است که به خاطر قرار گرفتن مسئله در فاز سیاسی هیچ گاه مجال نقد و مقابله صحیح نداشته است. پس ازاتمام دوران اصلاحات نیز همواره ترس از عوارض سیاسی ای که ممکن بود دامنگیر مخالفت با رئیس جمهور سابق کشور شود مانع پیگیری مسائلی چون سفرهای بدون ضابطه، تایید صریح مسئله هولوکاست در جهت عکس سیاست های اعلام شده دولت، ابراز عدم خرسندی از اعدام صدام یا طرح موضع گیریهای رادیکالی مثل متهم کردن اصولگرایی به فاشیسم! شده است. اما اکنون که ترکتازی های خاتمی صورتی عملی به خود گرفته است بقاء سیاسی او در حکم پذیرفتن سنت تازه ای است که رهاورد آن مجزا شدن حلقه سیاست از فرهنگ اسلامی و امکان فعالیت های سیاسی با وجود مخالفت علنی با اسلام است، عادت تازه ای که اگر بی تفاوتی نسبت به آن صورت بگیرد فراگیر خواهد شد و خطر استحاله جمهوری اسلامی را بیش از پیش جدی تر و محسوس تر خواهد ساخت.

 

 

نوشته شده توسط حاج محمد (مدیر) در 16:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آذر 1386

نگاهی به نظریه خاتمی درباره فساد در دولت او و احمدی نژاد


 


 

عکس عزاداری های میدان محسنی در زمان خاتمیسالهای اول اصلاحات بود که وارد دانشگاه شدم. وقتی از دیده های خود با برخی از اقوام که به تازگی از همان دانشکده فارغ التحصیل شده بودند سخن به میان می آوردم ، برایشان باور پذیر نبود.

 به فاصله اندکی وارد عرصه روزنامه نگاری نیز گردیدم؛ گهگاه صحنه های بی بدیلی از فساد اخلاقی در جامعه دیده می شد که چند روزنامه منتقد خاتمی چند بار به انعکاس آن پرداختند. عکسهایی از مراسم استقبال از خاتمی در بازگشت از نیویورک، عزاداری شب عاشورا در میدان محسنی و ...
بارها از زبان خاتمی می شنیدم که این رفتار ها را توطئه علیه دولتش می خواند و آنرا بزرگنمایی شده در رسانه های منتقد معرفی می نمود.

در طی این چند سال بارها با خود می گفتم شاید او از حقیقت جاری در جامعه بی خبر است و بر اساس تعالیم اسلامی اصل را بر صحت سخنش درباره بی اطلاعی از این اوضاع می گذاشتم، و البته آنرا حمل بر بی کفایتیش می نمودم که در مقام رییس جمهوری از اوضاع کشور بی خبر است.

چند سالی گذشت تا  در خرداد 1380 در گرماگرم تبلیغات هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به مناسبت تهیه گزارش از روند تبلیغات خاتمی شاهد صحنه هایی بودم که تمام این حمل به صحتهایم را خط بطلان کشید. ستاد رای اولیهای خاتمی در ورزشگاه های شهید شیرودی، شهيد افراسيابي، شهدای هفتم تیر و ... در حضور او چندین برنامه موسیقی زنده اجرا گردید که در خلال آن حرکات موزون بسیار اجرا گردید و چه روسری ها که نیافتاد و چه دستهایی که در دست یکدیگر نبود و ... اقدامی که او شاهدش بود و سکوت کرد. اقدامی که نه تنها در مقام رییس جمهور که در مقام یک روحانی نیز از او انتظار نمی رفت.
وقتی شنیدم خاتمی در موسسه باران گفته است: بر اساس پژوهش های انجام شده ، در دوران اصلاحات فساد و ولنگاری در جامعه کمتر شد و علی رغم آنکه شاید تظاهر به اسلامگرایی در میان جوانان خیلی پر‌رنگ نبود ، اما اصل ایمان، سلامت نفسانی و دوری از فساد اخلاقی و ولنگاری کاملا قابل ملاحظه است. و پرسیده پرسش جدی این است که آیا امروز علی رغم شعارها ، فساد در جامعه بیشتر شده‌است یا کمتر؟ به این فکر کردم که او آیا حتی به اعتبار خود میان هوادارانش نیز نمی اندیشد؟ بی سبب نبود که حامیانش در این اواخر نامهای نا بهنجاری بر او نهاده بودند.
شاید منظور او رویکرد انقلابی مردم در 4 تیرماه 1384 است که به کسی رای دادند که شعارهای مذهبی و انقلابی می داد.

 این پرسش خاتمی که پاسخش روشن تر از آن است که بخواهد مورد بحث قرار گیرد مرا به یاد سخنان یکی از نزدیکان شاه انداخت که گفته بود جوانانی که ما تربیت کردیم در جبهه ها جنگیدند و شهید شدند و جوانان انقلاب به فساد افتاده اند!

نوشته شده توسط حاج محمد (مدیر) در 15:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آذر 1386

  حاشيه هاي سخنراني خاتمي در مشهد

 

 

سخنراني محمد خاتمي پس از چند روز تبليغات گسترده در مشهد و نصب بنر و پوسترهايي با عنوان "مردي مي سرايد خورشيد در گلويش"، شب گذشته در سالن شهيد بهشتي مشهد واقع در بلوار فردوسي برگزار شد. در ادامه حاشيه هاي خبرنگار رجانيوز از اين جلسه 90 دقيقه اي آمده است:

 

پيش از آغاز برنامه كف سالن براي آقايان فرش شده بود و بانوان نيز يك طرف سكوهاي سالن نشسته بودند كه با اصرار جمعيت، طرف مقابل سكوها براي آقايان باز شد.

 

قبل از ورود خاتمي به سالن تعدادي از پسران و دختران اعضاء دفتر تحكيم دست در دست هم! سرود يار دبستاني را زمزمه كرده و به دليل جو ورزشگاه و سكوها، گاهي شعارهايي نظير "روبرو آماده باش" داده مي شد.

 

اين برنامه با تأخير 40 دقيقه اي از ساعت 18:40 آغاز شد.

 

پس از پخش سرود جمهوري اسلامي و قرائت قرآن، مجري برنامه شعري در تمجيد از خاتمي قرائت كرد.

 

توسلي و موسوي بجنوردي از اعضاء مجمع روحانيون مبارز خاتمي را در ورود به سالن همراهي كردند.

 

در سراسر برنامه يك موسيقي زمينه از دستگاههاي صوتي سالن پخش مي شد.

 

حجت الاسلام عجم، رئيس دفتر مجمع روحانيون مبارز مشهد به عنوان ميزبان برنامه به خاتمي خوشآمد گفت.

 

مجري جلسه در واكنش به شعارهاي تند برخي اعضاء تحكيم تهديد كرد آقاي خاتمي سالن را ترك خواهد كرد. با اين حال، اين طيف همچنان به شعارهاي خود ادامه دادند.

 

با حضور خاتمي در پشت تريبون براي ايراد سخنراني، تعدادي از حاضران شعارهايي مانند "خاتمي پاينده، رئيس جمهور آينده"، "درود بر سپهر ايران زمين، مصدق شريعتي خاتمي" و "مرگ بر ديكتاتور" سردادند كه خاتمي با لبخند شعارها را همراهي كرد.

 

تعدادي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي فردوسي در انتهاي سالن با دردست گرفتن عكسهايي از رئيس جمهور و دست نوشته هايي مانند "آقاي خاتمي؛ هزينه اين تبليغات از كجا آمده است؟"*، "آقاي خاتمي؛ ساده زيستن را از احمدي نژاد بياموز"، "فقر، فساد و تبعيض محصول دولت توست" و "احمدي احمدي حمايتت مي كنيم"، در حمايت از احمدي نژاد شعار دادند.

 

پخش عكسهايي از 3 دانشجوي بازداشتي اميركبير در سالن باعث شد خاتمي سخنان را با حمايت از اين افراد كه ارديبهشت ماه سال جاري با انتشار نشريات موهن به ائمه اطهار (ع) و احكام اسلامي اهانت كرده بودند، آغاز كند. وي گفت: شادي ما مضاعف مي شد اگر اين دوستان نيز در كنار ما بودند و عيد را با آنها جشن مي گرفتيم.

 

در 15 دقيقه انتهايي برنامه، حدود 50 نفر از اعضاء انجمن دانشگاه فردوسي با دانشجوياني كه در حين سخنراني خاتمي در حمايت از احمدي نژاد شعار مي دادند، درگير شدند و عكس ها و نوشته هاي در دست آنها را پاره كردند.

 

روزنامه همبستگي كه روز گذشته عكس اول خود را به خاتمي اختصاص داده بود در تيراژ وسيع بين حاضران توزيع شد.

 

خبرگزاري فارس در خبري كه در زمينه حاشيه هاي اين مراسم ارسال كرد، رپرتاژي ناشيانه رفت. در حاليكه گنجايش سالن شهيد بهشتي مشهد 5 هزار نفر است و حدود نيمي از جايگاه مختص بانوان نيز خالي مانده بود، اين خبرگزاري ادعا كرد بيش از 10 هزار نفر در سالن حضور داشتند. اين در حاليست كه با احتساب حاضراني كه كف سالن نشسته بودند، اين جمعيت به حدود 5500 نفر مي رسيد.

 

سخنراني خاتمي پس از حدود 45 دقيقه پايان يافت. وي در اظهارات خود كوشيد به شعارهايي كه مخالفانش در اين برنامه سر داده بودند، پاسخ دهد.

 

پس از پايان برنامه تعدادي از اعضاء انجمن دانشگاه فردوسي با سردادن شعارهاي "مرگ بر ديكتاتور" و "دولت ناكارآمد استعفا، استعفا" قصد تحريك حاضران و تبديل كردن اين برنامه به يك راهپيمايي را داشتند كه با بي توجهي اغلب شركت كنندگان، جمعيت متفرق شدند.

 

حضور نيروي انتظامي براي كنترل راهپيمايي احتمالي در بيرون از سالن مشهود بود و پليس ضدشورش در نزديكي هتل هما مستقر شده بود. با اين حال، هيچگونه در گيري ميان پليس و مردم روي نداد.

رجانيوز

*خوب معلومه از كجا اومده مي تونيد از هاله اسفندياري و بنياد سوروسي ها بپرسيد.

نوشته شده توسط حاج محمد (مدیر) در 15:50 |  لینک ثابت   •