سه شنبه سی ام بهمن 1386
شاهنشاه اریا مهر بزرگ ارتشداران

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
علیرضا کریمی
به خاطر اقای کریمی دوست عزیزم اینم موبایل

آنتی ویروس برای گوشی های نوکیا سری 60
برنامه ای ضبط مکالمه دو طرفه برای گوشی های سری 60
برنامه ای برای ضبط مکالمات تلفنی خود در گوشی های نوکیا.
براي عكس هاي گوشي موبايل خود پسورد بگذاريد. براي گوشي هاي POCKET PC |
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
برنامه Windows Media Player 11 موبایل که خیلی قشنگه و به راحتی می تونید آهنگ های خودتون رو با کیفیت بالا پخش کنید.

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
بازی بسیار محبوب فوتبال خیابانی 2 توسط دوستان برنامه نویس هموطن دارای تیم ملی ایران نیز شد. این باعث بسیار معروف و زیبا که ساخت شرکت EA می باشد محبوبیت بسیار زیادی در میان کاربران ایرانی دارد و با اضافه شدن تیم ملی ایران به آن بر محبوبیت آن افزوده خواهد شد. جاوا بودن این بازی به عمومیت آن نیز خواهد افزود.
بازی در سایز 176x220 ارائه شده است.
دانلود - با حجم 237 کیلوبایت
پسورد : www.ir-tci.org ( به کوچک بودن تمام حروف دقت کنید )شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
3کلیپ سکسی روز
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
بازم اس ام اس
ترکه اسم بچهشو توي يه مهدكودك شبانهروزي تو لندن مينويسه که زبان ياد بگيره، سال بعد كه ميادببرتش، ميبينه بچههاي اونجا ميگن: احبر، بابان گلدي
تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته.... بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه..... تركه مياد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نميكن
امروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه . اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم اين رو برام بفرست و اين پيغام رو براي همه بفرست . ببين چند تاش به خودت بر مي گرده؟ اگه 7 تاش بهت برگشت بدون دوست داشتني هستي
يه روز يه ترکه با خانوادش مي رن پارک، کنار حوض وسط پارک وسايلشون رو پهن مي کنن، يه دفعه پسرش بهش مي گه: بابا من چايي مي خوام برام مي ريزي؟ همون موقع يه لر خوشتيپ با نامزدش ميان اونجا. بعد پدره به پسرش چايي مي ده. بعد ديگه همين، بهشون خوش مي گذره و اينا
ديگه عوض شده شخصيت هاي کارتون هاي دوران کودکيمون تغيير کردند. آقاي سکسکه عمل کرده, مي ره سر کار و مي ياد و زندگيشو مي کنه! الفي ديگه از هيچي نمي ترسه! آليس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده, آن شرلي هم موهاش رو مش کرده و هر شب تو يه پارتي تا صبح مي رقصه. اي کيو سان کراکي شده و مخش تعطيل تعطيله! بامزي يه خرس بزرگ شد اما چند وقت قبل شکارش کردن ، پوستش رو مي تونيد تو اتاق خواب يه تاجر پولدار ببينيد :))
از اين پس بجاي واژه اينترنت از واژه پارسي و ايراني فيلترنت استفاده ميكنيم
نفر گفتند: بابات به رحمت ايزدي پيوست! گفت: رحمت ايزدي ديگه کيه؟!...... گفتند نه. منظورمون اينه که به ديار باقي شتافت...... گفت: منظورتون را نمي فهمم!!!..... گفتند: يعني اينکه دار فاني را وداع گفت...... گفت:بازم نفهميدم!....... گفتند:اي بابا...بابات رخت از اين دنيا بربست....... بازم نفهميد!...... آخر سر عصباني شدند و گفتند : ابله...باباي خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت!...... ....
تركه تو قرعه كشي بانك شركت ميكنه، براش شيش ماه زندان در مياد
نشانه هاي روز قيامت ژاپني ها خنگ ميشن رشتي ها با غيرت ميشن ترک ها فيلسوف ميشن اما قزويني ها بي خيال نمي شن
يه روز به يه تركه ميگن با ماهيچه جمله بساز ميگه: خر در برابره ما هيچه
ترکه ميخواسته از روحانيت و ورزش يکجا دفاع کنه- عمامه درست ميکنه با مارک آديداس
بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد... ديوانه هيچ نداشت و گريست. گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد. اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق
اين دنياي نامرد يه پسر نابينا بود که يه دوست دختر داشت پسره دوست دخترشو خيلي دوست داشت بهش ميگفت: اگه من دوتا چشم داشتم واسه هميشه با هات مي موندم يه روز يکي پيدا شد چشما شو داد به پسره پسره وقتي تونست دوست دخترشوببينه ديد اونم نابيناست به دختره گفت: ديگه نمي خوامتاز پيشم برو دخترهوقتي داشت مي رفت يه لبخند تلخي زد و با اشک به پسره گفت: مواظب چشماي من باش
شوهر... اندکي کرد تامل مادر... تا چه گويد در جواب دختر... گر بگويد مزه اش شيرين است... همچو شمشاد گل نسرين است... يا بلا فاصله شوهر خواهد... يا غم بي شوهري روانش کاهد... ور بگويم مزه اش تلخ است... تا ابد ميکشد از شوهر دست... لاجرم گفت: به او اي زيبا... ترش باشد مزه ي شوهر ها... دخترک در تب و تاب افتاد ... گفت : واي مادر دهنم آب افتاد
يه لري داشته ميخنديده بيهش ميگن چرا ميخندي ميگه دارم واسه خودم جوك ميگم. بعدچنددقيقه ميبينن رنگش زرد شده وشكمش روگرفته وداره ميخنده ميگن حالا چته؟ ميگه اين جكه رو تاحالا نشنيده بودم.
رشتيه ميره کلاس غيرت .بعد از کلاس با زنش تو خيابون راه ميرفته يه مرده به زنش تيکه ميندازه رشتيه ميگه مرتيکه مگه از خودت خواهر مادر نداري زود باش بوسش کن از دلش در بيار
معلم اظيظم عز اينکه خاندن و نوشطن به من ياد دادي حظار بار عذت ممنونم ... مهموود عهمدي نجاد
ميدوني چرا من هيچوقت صدقه نميدم ؟؟ . . . . . . . . چون مي گن صدقه بلا رو از آدم دور مي کنه !! . . . . . . . . . . . منم طاقت دوريتو ندارم بلا :d
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن#-o
الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس:-O
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند :-<
دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج!!
مياد اون روزي که من غم دلم رو فرياد بزنم مياد اون روز اگه اون روز برسه منم برات داد ميزنم اگه اون روز برسه
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست يک نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
كي تو رو دوست داره قد يه دنيا /كي ميخواد با تو باشه حتي تو رويا/دنبال جاي پاهاته/روي شن هاي قشنگ و خيس دريا
ترکه ميگن تولدت کيه؟ ميگه 5 آذر, ميگن چه سالي؟ ميگه هر سال
حضرت يوسف ميگفت که هيچ کس در اين دنيا از من خوشگلتر نيست... که شيطان مياد پيشش و ميگه زياد مغرور نباش از تو خوشگلتر هم هست ولي از من زشت تر وجود نداره. دعواشون به جاهاي باريک ميکشه ميرن پيشه خدا براي داوري. خدا به حضرته يوسف ميگه از تو در دنيا خوشگلتر نيست. حضرت يوسف ميره بيرون شيطان ميره تو بعد از يه مدت شيطان با قيافهاي گرفته ميات بيرون. حضرت يوسف بهش ميگه چي شده. شيطان ميگه تو رو جون مادرت بگو اين احمدي نژاد کيه؟
بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت :|:|
رشتيه پشت كاميونش مينويسه : پدر ، معماي ناشناخته ;));))
خطبه ي عقد رشتيا : النکاح السنتي ، و بعدش خوش به حال امتي ، فقط لطفا نوبتي ، اووووي اصغر نزن جلو غربتي
تولدي دوباره... باز هم به نام حضرت دوست .... که هر چه دارم و ندارم از اوست سلام دوستاي خوبم امروز روز تولد دوباره ي اين وبلاگه.... اومدم ديدم همه ي وبلاگ هايي که هک شده بود توسط فري?? حذف شدند، همين طور وبلاگ خودش توسط بلاگفا مسدود شد. حالا سعي مي کنم در اولين فرصت وبلاگ رو مثل روز اولش کنم شايد لينک يک سري دوستان رو که قبلا داشتم رو ديگه بهشون دسترسي نداشته باشم اگه چيزي از قلم افتاد خواهش ميکنم ياد آوري کنيد متشکرم :|
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
مهم نيست فردا چي مي شه . مهم اين که امروز دوستت دارم مهم نيست تا ابد با با هم با شيم مهم اين که تا ابد دوست دارم . مهم نيست قسمت چيه . مهم اين که قسمت شده دوست داشته باشم
يک ترکه ميگن: بابات به رحمت ايزدي پيوست! ميگه: رحمت ايزدي ديگه کيه؟! ميگن منظورمون : اينه که به ديار باقي شتافت ميگه: کجا باغ داشت؟ ميگن: يعني اينکه دار فاني را وداع گفت ميگه :کي رو دار زدن؟ ميگن: يعني، بابات رفت از اين دنيا ميگه: من که اصلا نفهميدم! آخر سر عصباني ميشن، ميگن: ابله...باباي خرت! مرد. ميگه: خر ما که بابا نداشت :)):))
به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزويني جا نماز با آينه بغل توزيع شد
تركه داشته زنشو كتك ميزده بهش ميـگن مگه زنت چيكار كرده تركه ميگه اگه ميدونستم چيــكار كرده كه ميكشـتمش! :|:)) S.T.A
هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز ترکه. ازش مي پرسن چرا تو ساکتي؟ ميگه: ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه :)) S.T.a
رشتيه در خونه رو باز مي کنه مي بينه يه مرده سريع مي دوه بيرون . خلاصه دنبالش ميکنه . مرده بدو رشتيه بدو . بالاخره سرکوچه گيرش مياره . يقه شو ميگيره ميگه : مرتيکه اومدي عشق و حالتو کردي .... دمپايي رو کجا مي بري
ارزش يک خواهر را،از کسي بپرسکه آن را ندارد. ارزش ده سال را،از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند. ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. ارزش يک سال را،از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است. ارزش يک ماه را،از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است. ارزش يک هفته را،از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس. ارزش يک ساعت را،عاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. ارزش يک دقيقه را،از کسي بپرس
سختي دل است. سختي دل از گناه زياد است. گناه زياد از آرزوهاي زياد است. آرزوهاي زياد از فراموشي مرگ است. فراموشي مرگ از محبت به مال دنياست. محبت به مال دنيا سرآغاز تمام خطاهاست
هيچوقت شخصيت خودت رو براي کسي تشريح نکن. چون کسي که تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره، و کسي که ازت بدش بياد باور نمي کنه
عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» يعني چه؟ الف) فروش پرايد دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحويل ال نود تا پس فردا. ج) تحويل پژو 405 با يک مأمور آتش نشاني در صندوق عقب. د) من مادرم مريضه، کارت سوختتو بده، چند ليتر بـنـزيـن بزنم
آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند
رسيدن قيمت نفت ايران به بشكهاي 98 دلار را به عموم مردم فلسطين، لبنان، سوريه، عراق و افغانستان تبريك عرض مينماييم
اگرگفتي سياه پوستابدنشون راباچي مي شورند؟ مشكين تاژ =))
فرا رسيدن بزگترين عيد تاريخ اسلام و جهان عيد غدير به امامت رسيدن(شير خدا) اولين امام شيعيان . سومين امام اهل تسنه را پيشاپيش بر عموم مسليمن جهان و ادد ليستان محرتم تبريک و تهنيت عرض ميکنم
من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد ....ويکتور هوگو /:)
اگر خواستار مهاجرت به كانادا هستيد تا 30 سپتامبر با ما تماس بگيريد..... دسته ي غاز هاي وحشي مهاجر:|:D
¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.MERRY CHRISTMAS & HAPPY NEW YEAR!!!•2008*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•
دو تا ترکه داشتن تو يه ماشين بمب كار ميذاشتن يكيشون به اون يكي ميگه: اگه اين بمب الان منفجر شه چي كار كنيم؟ اون يكي ميگه نگران نباش من يكي ديگه دارم
توكتاب خوندم سيگار بَده ديگه سيگار نكشيدم. تو كتاب خوندم مشروب بَده ديگه مشروب نخوردم.تو كتاب خوندم دروغ بَده ديگه دروغ نگفتم. تو كتاب خوندم عشق بَده ديگه كتاب نخوندم
این لحظات آخر پاییز در دسترس باش .. آخه داریم جوجه ها رو میشمریم شب یلدای همه مبارك
ترکه اونقدر واسه دوست دخترش نامه میفرسته که بالاخره دوست دخترش با پستچي ازدواج میکنه
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
تصاویر روز


خوشحالي فوتباليست هاي آفريقايي براي پيروزي
به خدا جون به جونشون بكنين يه پا ادا و اصول هستند

اين هم يه خانواده فكر كنم فلسطيني كه ميخوان تمام اسباب وسايلشون رو هم با خودشون ببرن اونور 
فواره يخ زده مسجد گوهر شاد توي مشهد

بنزين فروشي دم خيابون در بندرعباس

اين ديگه آخر دنياي الكترونيك هست . مطمئنم مجردي
اگه زن داشتي وجلو كامپيوتر از اين كارها ميكردي , و اونم ميديد
فكر
كنم اولين و آخرين بارت بود كه جلو كامپيوتر از اين غلط ها مي كردي
( قابل توجه مجردها , تا بدونن فرق مجردي و متاهلي فقط يه ماهي تابه
توي هواست كه آماده است بخوره وسط فرق ملاجتون )

آخرين عكس مرحوم پروفسور محمود حسابي در بستر بيماري
يادش گرامي و خدا افرادي باسواد همچون او را در مملكت ما زياد بفرما , الهي آمين

باز هم فواره يخ زده , قشنگه نه ,اين ديگه تهرانه

رو كم كني به اين ميگن ها
هيچوقت نبايد خودت رو دستكم بگيري

خوب كي پژو دوست داره ؟
اين آخر تبليغات پژو هست

اين هم يه عكس قديمي از بازديد فرح پهلوي از يه كلاس سواد آموزي ( فكر كنم سال 1347 باشه )

انگار تو افغانستان زنها حق سوار شدن توي تاكسي رو ندارن , مبادا مردي ببينه يهو يه طوريش بشه
راستي
واقعا يعني اينها فقط و فقط ( البته ببخشيد ها ) فكر مردها هستند و
هيچ فكر و ذكر ديگه ايي ندارن و تمام غم و غصه شون شده اين كه اگه اين
بپوشن مردها چطورشون ميشه ؟ اگه اونجوري راه برن مردها چطورشون ميشه ؟ اگه
چكمه بپوشن مردها چطورشون ميشه ؟ اگه .... بخدا برن يه دانشگاه بزنن با
تيتر دانشگاه تحقيقات اينكه چكار كنيم تا يك دفعه مردها طوريشون نشه

شش تا به يكي - خيلي نامرديه آخي طفلك خودش رو هم خيس كرده

اين هم يه عكس قديمي از به رگبار بستن توسط ارتش شاه

عرب هاي نديد بديد برف

اين هم يه عكس از ورودي در يه توالت توي مازندارانه , البته فرقش اينه كه اين توالت رو به شكل ميدان آزادي تهران درست كردن

ببينيد بخاطر پول چي به سر اين كرگدن بدبخت آوردن

خودمونيم اين عبدالله نوري بدون لباس خوش تيپ تر هستش ها , خلع لباس هم چيز بدي نيست نه ؟

اين آقاي مسن , كسي نيست به جز جناب آقاي خاتمي بزرگ , پدر رئيس جمهور سابق

مغازه
يه ايراني توي بازار تل آويو در اسرائيل تازه اسم مغازه اش هم هست
ايران بازار و كلي اجناس و هنر هاي دستي ايراني ميفروشه
اين كه هنر
نيست , خيلي مردي ميخواد بري وسط بازار تهران و يه مغازه باز كني به اسم
اسرائيل بازار و اجناس اسرائيلي بفروشي , به شب نكشيده مغازه تعطيله
ولي راستي آيا با اين ايراني توي تل آويو هم همين معامله ميشه ؟


يه عكس از چين
به علت سرماي و يخبندان كمبود آب سالم پيدا شده و مردم سطل به دست منتظر گرفتن آب هستند.
حالا حتما ميگيد خوش به حال ما كه ديگه كمبود آب نداريم , راستي واقعا خيلي خوب شد كه ديگه كمبود آب نداريم ها به اين ميگن دستآورد

فرمانده : سرجوخه به محل مقرر رسيدي ؟
سرجوخه : بعله قربان , ولي خيلي هاي ديگه هستن كه بيشتر از شما منتظر رسيدن من هستن , قربان

كوكاكولا : پپسي هاي نامرد - چند نفر به يه نفر
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
این اهنگ سکسی رو براتون می زارم
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
اینم قرم وقات اراک سیتی
دوستش مي بينه ميگه: اهاي ديونه اين ميخ رو بايد به اون ديوار روبرويي بزني نه اين ديوار
==================================











دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
مهرداد بذر پاش( داماد احمدی ، وزیر اموزش و

پس از انتصاب شدن مهرداد ۲۹ ساله که داماد وزیر اموزش و پرورش هست و تا
پارسال رییس یک فرهنگسرای ساده بوده و بعد پارس خودرو و الان سایپا و اینده ای
نه چندان دور وزیر صنایع مقاله ای در سایت عصر ایران در این رابطه به چاپ رسید
که من اونو براتون گذاشتم.بعد از انتشار این مقاله جنجالی که حرف حق زده / بذرپاش از
این سایت رسمی کشور شکایت کرده و خواستار پلمپ دفتر این سایت رو شده.

تصویر مهرداد بذرپاش پس از خواندن این مقاله
مهرداد جان
به نظر من تو باعث افتخار و سربلندی ما ایرانی ها هستی و اسمت در کنار جناب دکتر احمدی
نژاد تا ابد در تاریخ خواهد ماند.
تو مجسمه لیاقت و اعتماد به نفس هستی و وجود ارزشمند تو، تفسیر عبارت "هنر نزد ایرانیان
است و بس" است. والا در هیچ کجای دنیا، حتی در همان آمریکای جنایتکار هم هیچوقت یک
جوان 29 ساله مدیر عامل بزرگترین کارخانه خودروسازی کشور نمی شود، تازه اگر هم بشود
حتما نبوغ خاصی داشته و تحصیل کرده آن رشته بود و از نوجوانی در آنجا کارورزی کرده.
ولی مگر اینها هنر است؟
اگر راست می گویند یکی را نشان بدهند که طی دوسال از مدیریت یک آمفی تئاتر یا گالری
هنری، به ریاست کمپانی خودروسازی عظیمی رسیده باشد! من در این زمینه تحقیق کرده ام و به
این عبارتِ عرفانی-هندلی رسیده ام: گشتم نبود، نگرد نیست! آری به راستی که هنر بعضی نزد
ایرانیان است و بس.
مهرداد عزیزم
به نظر من به خاطر همین حس اعتماد به نفس و غروری که تو به همه ما داده ای جا دارد که هر
روز از تو تشکر کنیم، اما من برای قدردانی از تو دلایل دیگری هم دارم.
مثلا همین چند روز پیش بود که در جایی با جمعی از دوستان نشسته بودیم و به قاعده این دو سه
سال در مدح جناب احمدی نژاد حرف می زدیم که یکی از دوستان در وصف شایسته سالاری
رئیس جمهور محبوب و مردمی مان گفت که خواهرزاده دکتر احمدی نژاد سالهاست که در
آموزش و پرورش به صورت حق التدریسی مشغول کار است، اما با وجود اینکه حقش رسمی
شدن است، اما جرات ابراز این خواسته کوچک به دایی محمود خود را ندارد.
البته قاعدتاً این دوست ما به چشم خودش این مساله را ندیده بود و بنا به رسم، از راوی موثقی
شنیده بود، اما آنچه مهم بود این بود که همه ما حظ وافری بردیم و "احسنت... احسنت" بلندی
گفتیم و یاد خاطرات و روایات مشابه از راویان موثق مشابه درباره شایسته سالاری این دولت و
پارتی بازی و باند بازی دولت های قبلی افتادیم.
بدتر از کفر ابلیس این است که آدم در چنین جاهایی کم بیاورد و من داشتم ضایع می شدم، چون
تمام چیزهایی که بلد بودم را قبلی ها تعریف کردند. در چنین مواقعی همیشه تو دوست عزیزم به
کمک من می آیی و من این بار هم با نام بردن از تو و مسئولیت هایت، ثابت کردم که آقای
احمدی نژاد،در پی میدان دادن به جوان هاست.
در چنین مواقعی تو برای من در حکم عطیه ای آسمانی را داری و من می توانم درباره
موضوعات مختلفی، از همین شایسته سالاری و جوانگرایی دولت، تا اثبات شایستگی جوان
ایرانی و اعتماد به نفس و خلاصه هرچه که لازم باشد سخنرانی کنم.
مهردادکم
هرگز فراموش نمی کنم که بعد از انتخاب آقای احمدی نژاد به شهرداری، ایشان به خاطر اینکه
جوان شایسته ای چون تو دستش جایی بند باشد و بتواند در خدمت اسلام و نظام باشد و ضمنا
راننده هم داشته باشد، تو را به سمت رئیس گروه مشاوران جوان شهرداری منصوب کرد، اما
بعد که به ایشان خبر دادند چنین جایی در مجموعه شهرداری وجود ندارد، در طی چند دقیقه آن
را تشکیل داد تا تو، رئیس جایی که نیست نباشی و به همراه آن یک حکم ریاست فرهنگسرای
خاوران را هم به دستت داد تا بعد از ظهرها هم سرت گرم باشد. و تمام اینها وقتی بود که تو فقط
25 سال سن داشتی. اما بعدا که دکتر احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری رفت و تو را هم به
سمت رئیس گروه مشاوران ریاست جمهوری منصوب کرد، شهردار بعدی نتوانست جوانی به
شایستگی تو پیدا و بعد از مدتی به بهانه اینکه دم و دستگاه گروه مشاوران جوان برای شهرداران
تهران اضافی و موجب خرج تراشی بیهوده است، آن را منحل کرد. و خدا لعنت کند همه
عمرسعدهای تاریخ را!
حالا هم که به ریاست شرکت سایپا رسیده ای، به نظرم حق تو را خورده اند. چرا که وقتی تو
آنقدر هوش و استعداد و ایمان و از همه مهمتر اعتماد به نفس داشته ای که در سایه عنایات خدا و
دکتر احمدی نژاد بدون هیچ سابقه ای به مدیریت پارس خودرو برسی، الان که یک سال هم
سابقه کار داری و سنت هم بیشتر شده، باید دست کم وزیر صنایع می شدی. ولی می دانم که این
جیفه دنیا برای تو مهم نیست و تازه وزارت هم دست علی اکبرجان محرابیان خودتان است؛
اشکالی ندارد، قطعا جای دوری نمی رود.
در میانه صف مردی که این نامه را در دست داشت، عکسی از برادر مهرداد بذرپاش را روی
لب هایش چسبانده بود و اشعاری در وصف ایشان را می خواند و اشک می ریخت. بلافاصله با
حضور برادران نیروی انتظامی و به جرم اخلال در نظم عمومی و خواندن ترانه های مستهجن،
فرد مورد نظر اعمال قانون، در معیت برادران به کلانتری ناحیه راهنمایی شد.
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
مهرداد بذر پاش( داماد احمدی ، وزیر اموزش و

پس از انتصاب شدن مهرداد ۲۹ ساله که داماد وزیر اموزش و پرورش هست و تا
پارسال رییس یک فرهنگسرای ساده بوده و بعد پارس خودرو و الان سایپا و اینده ای
نه چندان دور وزیر صنایع مقاله ای در سایت عصر ایران در این رابطه به چاپ رسید
که من اونو براتون گذاشتم.بعد از انتشار این مقاله جنجالی که حرف حق زده / بذرپاش از
این سایت رسمی کشور شکایت کرده و خواستار پلمپ دفتر این سایت رو شده.

تصویر مهرداد بذرپاش پس از خواندن این مقاله
مهرداد جان
به نظر من تو باعث افتخار و سربلندی ما ایرانی ها هستی و اسمت در کنار جناب دکتر احمدی
نژاد تا ابد در تاریخ خواهد ماند.
تو مجسمه لیاقت و اعتماد به نفس هستی و وجود ارزشمند تو، تفسیر عبارت "هنر نزد ایرانیان
است و بس" است. والا در هیچ کجای دنیا، حتی در همان آمریکای جنایتکار هم هیچوقت یک
جوان 29 ساله مدیر عامل بزرگترین کارخانه خودروسازی کشور نمی شود، تازه اگر هم بشود
حتما نبوغ خاصی داشته و تحصیل کرده آن رشته بود و از نوجوانی در آنجا کارورزی کرده.
ولی مگر اینها هنر است؟
اگر راست می گویند یکی را نشان بدهند که طی دوسال از مدیریت یک آمفی تئاتر یا گالری
هنری، به ریاست کمپانی خودروسازی عظیمی رسیده باشد! من در این زمینه تحقیق کرده ام و به
این عبارتِ عرفانی-هندلی رسیده ام: گشتم نبود، نگرد نیست! آری به راستی که هنر بعضی نزد
ایرانیان است و بس.
مهرداد عزیزم
به نظر من به خاطر همین حس اعتماد به نفس و غروری که تو به همه ما داده ای جا دارد که هر
روز از تو تشکر کنیم، اما من برای قدردانی از تو دلایل دیگری هم دارم.
مثلا همین چند روز پیش بود که در جایی با جمعی از دوستان نشسته بودیم و به قاعده این دو سه
سال در مدح جناب احمدی نژاد حرف می زدیم که یکی از دوستان در وصف شایسته سالاری
رئیس جمهور محبوب و مردمی مان گفت که خواهرزاده دکتر احمدی نژاد سالهاست که در
آموزش و پرورش به صورت حق التدریسی مشغول کار است، اما با وجود اینکه حقش رسمی
شدن است، اما جرات ابراز این خواسته کوچک به دایی محمود خود را ندارد.
البته قاعدتاً این دوست ما به چشم خودش این مساله را ندیده بود و بنا به رسم، از راوی موثقی
شنیده بود، اما آنچه مهم بود این بود که همه ما حظ وافری بردیم و "احسنت... احسنت" بلندی
گفتیم و یاد خاطرات و روایات مشابه از راویان موثق مشابه درباره شایسته سالاری این دولت و
پارتی بازی و باند بازی دولت های قبلی افتادیم.
بدتر از کفر ابلیس این است که آدم در چنین جاهایی کم بیاورد و من داشتم ضایع می شدم، چون
تمام چیزهایی که بلد بودم را قبلی ها تعریف کردند. در چنین مواقعی همیشه تو دوست عزیزم به
کمک من می آیی و من این بار هم با نام بردن از تو و مسئولیت هایت، ثابت کردم که آقای
احمدی نژاد،در پی میدان دادن به جوان هاست.
در چنین مواقعی تو برای من در حکم عطیه ای آسمانی را داری و من می توانم درباره
موضوعات مختلفی، از همین شایسته سالاری و جوانگرایی دولت، تا اثبات شایستگی جوان
ایرانی و اعتماد به نفس و خلاصه هرچه که لازم باشد سخنرانی کنم.
مهردادکم
هرگز فراموش نمی کنم که بعد از انتخاب آقای احمدی نژاد به شهرداری، ایشان به خاطر اینکه
جوان شایسته ای چون تو دستش جایی بند باشد و بتواند در خدمت اسلام و نظام باشد و ضمنا
راننده هم داشته باشد، تو را به سمت رئیس گروه مشاوران جوان شهرداری منصوب کرد، اما
بعد که به ایشان خبر دادند چنین جایی در مجموعه شهرداری وجود ندارد، در طی چند دقیقه آن
را تشکیل داد تا تو، رئیس جایی که نیست نباشی و به همراه آن یک حکم ریاست فرهنگسرای
خاوران را هم به دستت داد تا بعد از ظهرها هم سرت گرم باشد. و تمام اینها وقتی بود که تو فقط
25 سال سن داشتی. اما بعدا که دکتر احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری رفت و تو را هم به
سمت رئیس گروه مشاوران ریاست جمهوری منصوب کرد، شهردار بعدی نتوانست جوانی به
شایستگی تو پیدا و بعد از مدتی به بهانه اینکه دم و دستگاه گروه مشاوران جوان برای شهرداران
تهران اضافی و موجب خرج تراشی بیهوده است، آن را منحل کرد. و خدا لعنت کند همه
عمرسعدهای تاریخ را!
حالا هم که به ریاست شرکت سایپا رسیده ای، به نظرم حق تو را خورده اند. چرا که وقتی تو
آنقدر هوش و استعداد و ایمان و از همه مهمتر اعتماد به نفس داشته ای که در سایه عنایات خدا و
دکتر احمدی نژاد بدون هیچ سابقه ای به مدیریت پارس خودرو برسی، الان که یک سال هم
سابقه کار داری و سنت هم بیشتر شده، باید دست کم وزیر صنایع می شدی. ولی می دانم که این
جیفه دنیا برای تو مهم نیست و تازه وزارت هم دست علی اکبرجان محرابیان خودتان است؛
اشکالی ندارد، قطعا جای دوری نمی رود.
در میانه صف مردی که این نامه را در دست داشت، عکسی از برادر مهرداد بذرپاش را روی
لب هایش چسبانده بود و اشعاری در وصف ایشان را می خواند و اشک می ریخت. بلافاصله با
حضور برادران نیروی انتظامی و به جرم اخلال در نظم عمومی و خواندن ترانه های مستهجن،
فرد مورد نظر اعمال قانون، در معیت برادران به کلانتری ناحیه راهنمایی شد.


![1308[1].gif](http://www.jadidtarin.com/mobil/images/mobile/1308%5B1%5D.gif)


