جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
فریاد خاموش
امروز همین طوری داشتم رد میشدم گفتم یه سر به این کلبه که یه روزی گلستان بود و امروز تبدیل به احزان شده سری بزنم.
هرچی به سرمون میاد از خودمونه .ما ایرانیا خیلی بدبختیم.میدونید چرا ؟
چون خودمونمو الکی انتر و منتر یکسری آدم بی خاصست کردیم...آره بی خاصیت که ارزش مجبت رو هنوز نفهمیدن.
ادمهایی که هنوز هم با این جمله که ""اه دوباره یه روز لعنتی دیگه"" روزمونو شروع میکنیم..
البته حقم دارید.چون یه روز رفیقم یه خرف قشنگ زد "مرام ندیدیم که مرام نمیزاریم"شایدم مرام گذاشتیم ولی نمردی دیدیم.
یگذریم چون اگه زیاد با این وجدان به زور به خواب زده حرف بزنیم یه وقت دیدی که اونم برید و یه دفعه
صادقانه دست ب کاری زد که خیلیا نمی خوان بزنه...
این شده قصه ما.وبلاگ حدودا ۸ ماهه که فیلتر شده وبا اینکه خیلی برای اوون تلاش کردیمولی تنونستیم بازش کنیم.حالا از شما می خوام اگه واقعا دلتون برای این وبلاگ می سوزه برایش فکری کنید و برای آزادیش فکری کنید

